شب در طلسم پنجره وا مانده بود و من بغضی میان حنجره جا مانده بود و من با آن همه غریو و غرور پلنگی ام یک دره انعکاس صدا مانده بود و من بر خانه ای که آینه حسی سه گانه داشت ابلیس مانده بود و خدا مانده بود و من هم آب توبه بود در آن خانه هم شراب اخلاص در کنار ریا مانده بود و من ابلیس با خدا به تفاهم نمی رسید تردیدها و دغدغه ها مانده بود و من تا شیشه مشبک پرهیز بشکند سنگی در آستین خطا مانده بود و من می رفت دل به سمت وسوسه اما هنوز هم یک پرده از حریر حیا مانده بودمانده منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

دکتر محمود لطفی نیا Ghhh سایت سرگرمی و تفریحی A bit of thinking اینجا همه چی هست اتش دانلود